تبليغاتX
عشق مشرقی

عشق مشرقی

از دل مینویسم تا آرام گیرد این شکسته تن...

آیا

آنان که با تیغ ریش میزنند

با

آنان که با ریش تیغ میزنند

نزد خداوند برابرند؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 2:39  توسط شایان  | 

...

نه اینکه نیستم

هستم

اما...

دیگر خودم را باور ندارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 4:7  توسط شایان  | 

هنوز رای من پیدا نشده !!!

یکسال گذشت...

چه شوری بود چه شوقی تا قبل از ۲۲ خرداد...

۲۲خرداد رای دادم...تو رای دادی...ندا رای داد سهراب هم همینطور...

ندا رفت نه تنها با سهراب با خیلی های دیگه...

هنوز رای من پیدا نشده !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 6:1  توسط شایان  | 

مهمانی خدا

یازده ماه برای بندگان خدا

یک ماه هم برای خدا

فکر کن چه کاره بزرگی کردی فقط 30 روز!!!اگه ماه رو پیدا کنن ۲۹ روز...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 7:4  توسط شایان  | 

میرحسین موسوی

برای اینکه ایران خانه خوبان شود

خون دلها خورده ایم...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط شایان  | 

نگران توام

تو که فرشته ای در زمینی

تو که با من مهربونترینی

چه میکنی با خودت زیبای من

تو برای من نازنینی

هم نفس من همه کس من

تو سزاوار بهترینی

********

به عشقت پایبند باش و با غماش بساز اما تو آتیشش نسوز

هر قدرم که بی کس و تنها شدی اینو یادت بیاریکی اینجاست که حاضر واسه ی تو جونشم بده

همین...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:53  توسط شایان  | 

همراه من

با تو هستم ای قلم

تو ای همراه

و ای همزاد من

سرنوشت هردومان حیران بازی های زشت سرنوشت

شعر هایم را نوشتی،

"دست خوش"

اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:48  توسط شایان  | 

جای تو هنور هم خالیست

 با اینکه چند نفری از آن گذر میکنند اما دلم خانه ابدی توست ،

جای خالیت را چه کسی پر میکند؟

انتظار ندارم این خانه خالی پر شود،

من این درد بی تو بودن را با هزاران بار با این و آن بودن عوض نمی کنم،فقط خودم را فریب میدهم،دلم را چه کنم که به تو ایمان دارد،

قلبم برای تو می تپد،

اشکم برای تو میریزد،چشمانم انتظار دیدنت را دارند،

بنگرکه چگونه تمام وجودم ازتوست،

زندگیم در دست توست...

بتاب برمن،

بتاب ای آفتاب هستی من...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:40  توسط شایان  | 

عشق مشرقی

عشق من عشق مشرقیست
ساده و آرام ، غرق بی کسیست
آرام گرفته درآغوش تنهایی
اسیر عشق دیگری پر زده از رهایی
اسارت عشق من درد من است
بدون این درد،آن روز،روز مرگ من است.
بی تو بودن روز های مرا تکرار می کند.
لبخند لبانم،غم دلم را انکار میکند

غم بی تو بودن آشکار و عیان است
نه نیاز به گفتن ،نه نیاز به بیان است
این غم را در چشمانم می توانی ببینی
اما ساده تر میتوانی  آن را از من بگیری.
زندگی را بر من تلخناکتر مکن
خسته ام، دلم را دردناک تر مکن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:56  توسط شایان  | 

شکست

شکست را باید بپذیرم ...من بی نهایت ضعیفم ...غلبه کردن کار من نیست... من دشمنی بلد نیستم...من سراپا دوست داشتنم...سرنوشت من بد است ،اینان بدترش می کنند،من تصمیم گیرنده نیستم ،شاید آنها زندگی کردن را بهتر بلدند،فقط یک راه را من میتوانم انتخاب کنم آن هم...

                                                  کمی باید تامل کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:38  توسط شایان  |